آموزش انشاء نویسیآموزش ها و مفاهیم انشاء نویسیمجموعه انشاء ها

انشا درباره زندگی | 6 انشا جدید و زیبا درباره زندگی موفق، رویایی و احساسی

4.9
(12)

شاید یکی از سخت ترین کارهای دنیا تعریف و تفسیر کارهایی باشه که روزانه و از سر عادت پشت سر می گذاریم و از کنار آنها بی توجه رد می شیم. امروز می خواهیم به یکی از همین موضوعات بپردازیم. زندگی موضوعی است که هر چند کوتاهه اما طولانی ترین چیزی است که ما در طول حیات مون تجربه خواهیم کرد.

در این مطلب از مجله الکترونیک مگونیک با یک سری از مجموعه انشا های زیبا خاص و جدید با موضوع زندگی موفق، رویایی و اهداف زندگی با سبک و لحن های مختلف ساده، احساسی و ادبی و… برای پایه های تحصیلی مختلف از سوم تا یازدهم در کنار و همراه شما هستیم.

انشا درباره زندگی | انشاهای ساده، عادی و ادبی در مورد زندگی

واژه زندگی یکی از عجیب ترین واژه هایی بود که باهاش روبه رو شدم ، واژه ای تقریبا بدون تعریف که هر شخصی دیدگاه مختص به خودش رو داره راجع بهش و تو سنین مختلف دست خوش تغییراتی باور نکردنی میشه و ادم ها در خور زمان دیدگاهشون نسبت بهش تغییر می کنه!

زندگی برای یه بچه شاید بازی کردن، غذا خوردن و محبت دیدن از پدر و مادر باشه یا برای یه نوجوان یه روز تعطیل با کلی تفریح و یا برای یه فرد مسن سال بازنشسته شدن و استراحت باشه.
اما این متن برای منه یعنی زندگی از نگاه من پس با من همراه بشید تا شما رو ببرم تو دیدگاه خودم تا ببینید من زندگی رو چطور تصور می کنم:
زندگی برای من یعنی یه لحظه کوتاه که ازش لذت می برم و فرقی نمیکنه شاد باشم یا غمگین.
زندگی یعنی زمانی به کوچیکی ثانیه در کنار افراد مهم زندگیم.
زندگی یعنی مکانی که گذشته ای داشتم توش و خاطره ای که برام به وجود آورده.
وقتی کتابی می خونم یا فکر می کنم و میدونم هنوز توانایی دارم میتونم بگم زندگی کردم.
زندگی معانی زیادی برام داره و میخام قشنگ ترین توصیفی که ازش دارمو براتون بگم:
به نظرم زندگی یعنی در ارتباط بودن با افراد مختلف، فهمیدن دیگران،کمک کردن به دیگران، داشتن دوست، زمانی که میدونی کسی هست که دوسش داری کسی هست که دوست داره
وقتی که میدونی برای کسی مهم هستی و به تو اهمیت میده.
وقتی هنوز احساس داری ،هرروز میتونی ببخشی و بخشیده شی.
همه ما هرروز،هر ساعت،هر لحظه و در هر کجا در حال عمر کردن هستیم و هزاران اتفاق و احساس مختلف تجربه میکنیم ولی تاحالا توجه کردیم کی و کجا واقعا زندگی کردیم؟!
شاید به مندرت شایدم هیچوقت

راستی تعریف شما از زندگی چیه؟!
تا حالا بهش فکر کردین؟!

انشا با موضوع زندگی و حیات با متن زیبا و نگارش روان

بدون شک نوشتن انشایی درباره ی امر به این مهمی یعنی زندگی بسیار سخت است. اگر بخواهم ساده بگویم زندگی یعنی گذر عمر و زمان. تنها کسانی از زندگی بهره می برند که از تمام آن ها استفاده کنند. شاید برای شما سوال باشد منظورم چیست؟ در ادامه به توضیحی مختصری بسنده می کنم.

زندگی یعنی کار هایی را که فکر می کنی درست است را انجام دهی و صرف نظر از نتیجه ی آن از انجامش لذت ببری. اگر اشتباه کردی خودت را سرزنش نکنی و به اشتباهاتت نیز بخندی. بسیاری از افراد به علت داشتن ترس، حالا هر نوع ترسی مثل ترس از حرف مردم، ترس از شکست و … قید امور مورد علاقه ی خود را زده اند و زندگی را روی لب طاقچه گذاشته اند و منتظرند که روزی شاید بتوانند رویاهایشان را زندگی کنند.

در بسیاری ازمواقع ما فقط تکرار می کنیم اما زندگی نه. یک روز را زندگی می کنیم و به ندرت پیش می آید هر روزمان متفاوت تر از روز های دیروزمان باشد. این گونه است که روز ها می گذرد و ما متوجه گذران عمر خود نیستیم.

به نظر من زندگی تماشا کردن ریزش برگ های پاییزی است و یا شاید لحظاتی است که کودکی به تازگی می خواهد شروع به راه رفتن کند. زندگی قدم زدن در زیر باران است و یا حتی خوردن بستنی در زیر برف است. یقین دارم زندگی آن لحظاتی است که در سخت ترین شرایط کنار رفیقت ماندی و درد و دل هایش را شنیدی.

در لابه لای روزمرگی های مان بهتر است به ارزش و معنای زندگی خود فکر کنیم. البته ارزش ها در زندگی هر کس متفاوت است اما کسی زندگی را زیسته است که بر مبنای ارزش های خود زندگی کند.

در این میان باید به این نکته توجه کرد که هیچ چیزی در این دنیا ارزش غصه خوردن و ناراحت شدن ندارد و زندگی کوتاه تر از آن است که فکر می کنیم. چه بسا بهتر است با تمام افراد با مهربانی و ادب برخورد کنیم و سعی کنیم خاطرات خوبی را بر جای بگذاریم.

زندگی من زمانی عوض شد که معلمم گفت یک بار زندگی می کنی پس طوری زندگی کن اگر زندگی ات تبدیل به کتاب شد باقی افراد از مطالعه ی آن لذت ببرند. مهم نیست که چند سال عمر می کنی اما مهم است که چه کار هایی را با چه اهدافی انجام می دهی و از خودت چه تاثیراتی در این دنیا باقی خواهی گذاشت.بسیاری از افراد می خواهند پزشک شوند تا درد انسان ها را درمان کنند و معنای زندگی آن ها بسیار زیباست اما کارهای کوچک نیز مورد اهمیت هستند مانند  تقسیم کردن میان وعده خود با دوستانمان و یا حتی آشغال ننداختن به زمین که کسی مجبور نباشد خم شود و آن را از روی زمین بر دارد.

با این سن کوچکم دریافته ام زندگی را باید زندگی کرد و نه ذخیره. طول زندگی افراد مهم نیست بلکه عرض زندگی آن ها مهم تر است. تمام تلاشم را می کنم زندگی را سخت نگیرم و به تمام افرادی می شناسم لبخند بزنم و دوستشان بدارم. حتما نباید کارهای بزرگی انجام دهیم حتی اگر از مادرمان هم برای قرمه سبزی خوشمزه ای که درست کردیم متفاوت تر تشکر کنیم نیز اثر خود را خواهیم داشت.

انشا ادبی درباره زندگی و حیات

زندگی حس عمیقی است که در تک تک سلول های تن جریان دارد، چیزی فراتر از هر آن چه تاکنون واژه ای برای آن خلق شده و واژه ای عمیق تر از هر آن چه بتوان توصیف دقیقی برایش نوشت.

زندگی را نه در قالب کلمات و نه با وصف و توضیحات نمی توان تعریف کرد بلکه آن را تنها باید زندگی کرد و جام آن را تا آخرین جرعه ای که می توان نوشید.

 

زندگی زیباست، زیباترین و با ارزش ترین تحفه ای که خداوند به همه مخلوقاتش از بشر گرفته تا نباتات و جانداران بخشیده است، هدیه ای گرامی که فقیر و غنی، زن و مرد، کودک و جوان و پیر، زیبا و زشت نمی شناسد و همه به یک اندازه از آن بهره برده اند.

اما همین زندگی وقتی به جان انسان های مختلف دمیده می شود به گونه متفاوتی ظهور پیدا می کند. یکی آن را بی ارزش می داند و در پوچی و بیهودگی هدرش می دهد، آن یکی با دو دستش به آن چنگ می زند که مبادا از دستش بدهد و در عدم و نیستی غرق شود، حال آن که دیگری گرامی اش می دارد و آن را نه هدف که وسیله ای می داند که با آن می تواند هرچه بیشتر و بیشتر به اصل خود نزدیک تر شود.

زندگی نه جواهری گرانقیمت است که از ترس خش افتادن و گم شدن بی استفاده در صندوقچه ای رهایش کنیم و نه بی ارزش و پوچ که زیر دست و پا انداخته و بی هدف و بیهوده آن را سر کنیم.

زندگی را باید زندگی کرد، از اولین طلوع تا آخرین لحظه اش و همیشه به خاطر داشته باشیم که:

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

انشا در مورد زندگی و هدف زندگی از نظر من

نوشتن انشا در مورد زندگی خیلی سخت است. ما آدم ها آنقدر غرق در زندگی هستیم که چندان متوجه خود زندگی نمی شویم، مثل ماهی هایی که همیشه در آب هستند و شاید دیگر آب را حس نکنند.

مثال ماهی ها و آب، مثال خوبی است که می‌توان با آن زندگی را بهتر توضیح داد. ماهی ها هم چندان متوجه آب نیستند تا زمانی که آبی که در آن زندگی می‌کنند خیلی گرم یا سرد شود، کثیف شود یا زمانی که از آب بیرون می‌افتند و قادر به نفس کشیدن نیستند. آن وقت متوجه می شوند که چه نعمتی داشته اند. زندگی…

اگر گاهی در شلوغی خیابان ها و تاکسی ها، در راه مدرسه، در حال تماشای تلویزیون یا شنیدن صدای خانواده و در کنارشان بودن، به زندگی و ارزش و معنای آن فکر کنیم، حتما آدم های بهتری خواهیم بود. آن وقت می‌دانیم چیزی ارزش رنجاندن خودمان و دیگران را ندارد. به همدیگر احترام می‌گذاریم و محبت می‌کنیم. می‌توانیم به اطرافیان کمک کنیم و از دیدن شادی و رضایتشان لذت ببریم. می‌توانیم غذایی که می‌خوریم را بدون عجله مزه مزه کنیم و از اینکه به دنیا آمده ایم تا خوبی ها و لذت های زیادی را تجربه کنیم خدا را شکر کنیم. هر کدام از ما که به این دنیا آمده ایم در زندگی خود مسئولیت هایی داریم. همه این وظایف و مسئولیت ها به یک چیز ختم می‌شود؛ بهتر کردن زندگی.

 آدم ها حق دارند اگر آنقدر غرق در زندگی باشند که خود زندگی را گاهی فراموش کنند، اما خوب است هر از گاهی به این نعمت خداوند فکر کنیم و از خدا سپاسگزاری کنیم که به ما فرصت زندگی کردن داد. فرصتی که نباید آن را دست کم بگیریم و به آن بی توجه باشیم. من می‌خواهم پزشک بشوم و به بیماران کمک کنم تا زندگی سالم تر و خوب تری داشته باشند. اینگونه زندگی خودم را هم مفیدتر و بهتر می‌دانم. شما از این فرصت زیبا چه استفاده هایی خواهید کرد و چه تصمیم هایی برای زندگی‌تان دارید؟

انشا جالب درباره اهداف زندگی

با نام خداوندگار بخشنده و مهربان که مبدا و مقصد؛ و سر آغاز و پایان همه چیز اوست، انشای خود را آغاز میکنم:

بسم الله الرحمن الرحیم 

هر کسی در زندگی اهدافی دارد که برای خودش مهم است و برای رسیدن به آنها تلاش می کند

یکی دوست دارد در آینده در تحصیل و کار موفق باشد ، مثلا یک پزشک موفق یا یک معلم خوب یا یک مهندس ماهر

یکی دوست دارد در آینده ثروتمند باشد .

یا ممکن است یکی بخواهد در آینده به همه جای کره زمین یا حتی فضا سفر کند و همه جای دنیا را ببیند .

ممکن است کسی بخواهد در آینده یک پدر مهربان یا یک مادر دلسوز بشود و کودکان خوشبختی را پرورش دهد.

و هزاران هدف و آرزوی دیگر که در ذهن هر کسی وجود دارد .

همه این اهداف هم میتوانند خوب و با ارزش باشند هم بی ارزش و فانی و پوچ.

اما چطور یک هدف میتواند هم خوب باشد هم بد ؟؟؟

اگر هر کسی در دلش به این فکر کند که هدف اصلی زندگی اش رضایت خداوند است بقیه اهداف او با ارزش و قیمتی میشوند .

مثال اگر کسی بخواهد پزشک بشود تا به محرومان و بیماران کمک کند تا خداوند از او راضی باشد هدف او با ارزش و زیباست

یا اگر کسی بخواهد معلم شود و دانش آموزانی فهیم و مودب و دانا پرورش دهد تا همچون انبیا در هدایت حتی یک انسان به راه درست تلاش کرده باشد کار و تلاش و هدف او مقدس خواهد بود.

حتی اگر کسی هدفش ثروتمند شدن باشد تا با افراد بی بضاعت کمک کند یا حتی به پدر و مادر و خویشاوندان نیازمند رسیدگی کند ، تلاش او برای ثروت اندوزی زیبا و پر معناست .

اما هر کدام از این اهداف ، حتی اهداف خوب مثل تحصیل علم و مال و شهرت اگر برای خود نمایی ، فخر فروشی ، حسادت و دنیا طلبی باشد فانی و بی ارزش است.

همه ما از جمله خود من باید بدانیم که باید در زندگی یک هدف اصلی داشته باشیم و بقیه اهداف را به خاطر آن هدف اصلی که همان رضایت الهی است دنبال کنیم . در این صورت حتی اگر با وجود سعی و تلاش و پشتکار به اهداف ریز و درشت خود در زندگی نرسیدیم .اجر ما نزد خداوند محفوظ خواهد بود. و خداوند کسی است که سعی تلاش ما را به بهترین نحو پاسخ می دهد.

انشاء درباره زندگی با جمله هایی ادبی برای پایه های نهم تا یازدهم

دریای زندگی موج های بزرگی دارد .
شاید همسفر باد شود و شاید همسفر باران

شاید موج هایش پاهای برهنه پسرک سه ساله را که در ساحل مشغول شن بازی است را نوازش کند

شاید هم او را با موج هایش از تاریخ حذف کند.
موج های زندگی مرا غرق کرده اند و کل زندگی من میله هایی آهنیست که دست بدست هم داده اند تا مانع آزادی من تا مانع دیدن قطرات باران شوند ….و یا تخت آهنی،که هر شب برایم لالایی میخواند بی آنکه شبی خسته شود ….!
من با خیالم زندگی میکنم خیالی که هر شب بعد از خواب مرا ترک میکند و صبح روز بعد با لباسی زیباتر و جدیدتر به سراغ من می آید.
نور خورشید چشمانم را برای دیدن زندگی صدا میزند …
با پاهای برهنه بر روی چمنی که هنوز یادگاری از طراوت بر آن مانده،-شبنم را میگویم -!راه میروم. نسیم ملایمی صورتم را نوازش میکند و….

زندگی زیبا…..زیبا بود اما در خیالم …،خیالی که دو باره مرا ترک کرد بی آنکه نگران تنهایی من باشد اما تختم بود …. لالایی اش بود
ستاره ای سوسو میزد ….سیاهی شب بود….
شاید اگر این میله ها نبود میتوانستم دویدن دختر کوچکم و خنده شیرینش را ببینم و مانند هر پدری بر پیشانی اش بوسه بزنم ….شاید اگر بی گناهی من هم مانند معصومی چشمان دخترم….-دختر خیالی ام واقعی بود…شاید زیباتر بود……….(((زندگی را میگویم)))!!…

از نظر شما این مطلب چقدر مفید بود؟

میانگین امتیاز 4.9 / 5. تعداد آرا: 12

برای این مطلب امتیازی ثبت نشده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا