سرگرمیشعر و مشاعره

مشاعره الفبایی حرف ز

5
(2)

زخدا کم زبشر افزونتر

هاعلی و بشر و کیف بشر

زهر است عطای خلق هرچند که دوا باشد
حاجت زکه می خواهی جایی که خدا باشد

زبس نیزه و گرز و کوپال و تیغ
تو گفتی هوا ژاله بارد زمیغ

زیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد

زمن بنیوش و دل در شاهدی بند
که حسنش بسته زیور نباشد

زکوی میکده دوشش به دوش می بردند
امام شهر که سجاده می کشید به دوش

زدانش به اندر جهان هیچ نیست
تن مرده و جان نادان یکیست

اسدی

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم

طره را تاب مده تا ندهی بربادم

زچشم من بپرس اوضاع گردون

که شب تا روز اختر می شمارم

زشت در آیینه گر خود زشت بیند گو مرنج

گر عمل زیبا کنی زیبا کنی عکس العمل

استاد شهریار

زین آتش نهفته که در سینه ی من است

خورشید شعله ای است که در آسمان گرفت

حافظ

زلیخا مرد از این حسرت که یوسف گشته زندانی

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

حافظ

زندگی کردن من مردن تدریجی بود

هرچه جان کند تنم عمرحسابش کردم

فرخی یزدی

زنی که عمر به سربرده زیر پرده جهل

کجا بپرورد او کودکان دانشمند

نظام وفا

زان یار دلنوازم شکریست با شکایـــــــت

گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت

حافظ

زهی عشق زهی عشق که ماراست خدارا

چه تغز است چه خوبست و چه زیباست خدارا

زان شبی که وعده کردی روز وصل

روز و شب را میشمارم روز و شب

مولوی

زنهار نمیخواهم کز کشتن امانم ده

تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی

سعدی

ز من نگارم خبر ندارد

به حال زارم نظر ندارد

ملک الشعرای بهار

زاهدوعجب و نیاز و من و مستی و نیاز

تا خود اورا ز میان با که عنایت باشد

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

حافظ

مطالب مرتبط پیشنهادی:

شعر با ژ

شعر با ر

برای مشاهده اشعار با حروف دیگر به صفحه مشاعره الفبایی مراجعه کنید.

از نظر شما این مطلب چقدر مفید بود؟

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 2

برای این مطلب امتیازی ثبت نشده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا