سرگرمیشعر و مشاعره

مشاعره الفبایی حرف د

4.3
(4)

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد

جز غم که هـزار آفــرین بر غم باد

مولانا

دلی کـــز معرفت نــور و صفا دید

به هر چیزی که دید اول خدا دید

سلمان هراتی

دلم تنهاست مـاتم دارم امشب

دلی سرشار از غم دارم امشب

سلمان هراتی

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد

چـــون بشد دلبـــر و بـــا یار وفـادار چه کرد

حافظ

در دایـــــره قسمت مـــــا نقطه ی تسلیمیم

لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

حافظ

دارد بـــه جانــــم لـــرز می افتــــد رفیــق؛ انگار پاییزم

دارم شبیه برگ های زرد و خشک از شاخه می ریزم

سید محمد علی آل مجتبی

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند

به دشت پــــر ملال مـــــا پرنــــده پــر نمی زند

هوشنگ ابتهاج

دستم به ماه می رسد امشب، اگر که عشق

دست مــــرا دوبـــــاره بگیرد، مگــــر کـه عشق

عبدالمجید اجرایی

درست اول این نــوبهـــــار عاشق شد

دلم میان همین گیر و دار عاشق شد

عبدالله اسفندیاری

در شبی پر ستاره و آرام دختری در عذاب می میرد

دختری در عذاب تنهایی غـــرق در التهاب می میرد

مرضیه اکبرپور

دارد تمام عشق من از دست می رود

انگیــزه های زیستن از دست می رود

میثم امانی

دنیا به روی سینه ی من دست رد گذاشت

بر هـــر چـــه آرزو به دلم بـــود سد گذاشت

میثم امانی

دادیــم ز کف نقـــــد جــوانــــی و دریغــــــا

چیزی به جز از حیرت و حسرت نستاندیم

رعدی آذرخشی

دام تزویـــر که گستردیم بهــر صید خلق

کرد ما را پایبند و خود شدیم آخر شکار

پروین اعتصامی

دانه ای را که دل مـوری از آن شاد شود

خوشی اش روز جزا تاج سلیمان باشد

صائب تبریزی

دانه بهتــــر در زمین نــرم بالا می کشد

سرفرازی بیشتر چون خاکساری بیشتر

صائب تبریزی

دانی ز چه غنچه خون کند چهره ز شرم؟

زان روی کــه کـــار او گل انداختــــن است

مشفق کاشانی

دایم دل خـود ز معصیت شـاد کنی

چون غم رسدت خدای را یاد کنی

حسن دهلوی

در آغاز محبت گر پشیمانی بگو با من

که دل ز مهــرت بر کنم تا فرصتی دارم

رفیعی کاشانی

در آن ساعت که خواهن این و آن مُرد

نخواهنــد از جهــــان بیش از کفن برد

سعدی

در آن نفس که بمیــرم در آرزوی تــــو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

سعدی

در این بازار گر سودیست با درویش خرسندست

خدایــــا منعمم گــــردان به درویشی و خرسندی

حافظ

در این بهار تازه که گل ها شکفته اند

لبخنـــد عشق زن که شکوفا ببینمت

مفتون امینی

در این دنیا کسی بی غم نباشد

اگـــــر باشـد بنــــی آدم نبـــاشد

خاقانی

در این فکــرم که خواهی مانــد بـا من مهربان یا نه؟

به من کم می کنی لطفی که داری این زمان یا نه؟

وحشی بافقی

در جوانـی حاصل عمـــرم به نادانی گذشت

آنچه باقی بود آن هم در پشیمانی گذشت

غزنوی

مطالب مرتبط پیشنهادی:

شعر با ذ

شعر با خ

برای مشاهده اشعار با حروف دیگر به صفحه مشاعره الفبایی مراجعه کنید.

از نظر شما این مطلب چقدر مفید بود؟

میانگین امتیاز 4.3 / 5. تعداد آرا: 4

برای این مطلب امتیازی ثبت نشده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا